تبليغاتX
پراکنده از هر دري دانه‌اي
 
مسائل مختلف اجتماعی،سیاسی،ادبی،علمی،خاطرات و موضوعات مختلف و متنوع
 

 زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.


مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم به پشت دست او زد بدون آنكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده.


در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر! كي انگشتهاي من در خواهند آمد!"؟

آن مرد آنقدر مغموم بود كه نتوانست هيچ بگويد به سمت اتومبيل برگشت وچندين بار با لگد به آن زد و حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشست  و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد.

 او نوشته بود "دوستت دارم پدر" 

و روز بعد آن مرد خودكشي كرد.

خشم و عشق حد و مرزي ندارند دومي (عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد

و اين را به ياد داشته باشيد كه

اشياء براي استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.
پس بیاییم
مراقب افكارمان باشيم  كه تبديل به گفتارمان مي شوند

مراقب گفتارمان باشيم كه تبديل به رفتارمان مي­شوند
مراقب رفتارمان باشيم كه تبديل به عادتمان  مي­شوند
مراقب عاداتمان باشيم كه شخصيت ما مي شوند
مراقب شخصيت خود باشيم كه سرنوشت ما مي شود

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 15:3  توسط محمد حسین م  | 

یکی از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی نقل می کند:

"خواجه نصير الدين " دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است :

در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟


من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم .


خواجه نصير الدين فرمود :


اي شيخ تو کوششها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است.


من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خوارزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند


آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد.


اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟


در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .


در اسلام تو را مي گويند :


دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست


غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست


قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .


تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .


و اين " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند ...


و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ .

از اسرار اللطيفه و الکسيله
  نوشته شده در  سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 14:50  توسط محمد حسین م  | 

یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت

یک نظر بر ابر کردم ، ابر باریدن گرفت

یک نظر بر باد کردم ، باد رقصیدن گرفت

یک نظر بر کوه کردم ، کوه لرزیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم ، خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند ، آنکه یار از من گرفت

رنگ زردم را ببین ، برگ  خزان را یاد کن

با بزرگان کم نشین ، اُفتادگان را یاد کن

مرغ  صیاد تو اَم ، افتاده ام در دام عشق

یا بکش  یا دانه ده ، یا از قفس آزاد کن ، از قفس آزاد کن

ابر اگر از قبله خیزد ، سخت باران می شود

شاه اگر عادل نباشد ، مُلک ویران می شود

یک نصیحت با تو دارم ، تو به کس ظاهر مکن

خانه یِ نزدیک دریا زود ویران میشود

یار  من آهنگر است و دم ز خوبان می زند

دم به دم آتش به جان مستمندان می زند

طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست

گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند


  نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1388ساعت 17:46  توسط محمد حسین م  | 

بهار سال 1385بود. سفری داشتم به بامیان افغانستان. بین راه ،با همسرم مرضیه، در قهوه خانه ای ناهار می خوردیم. گاوی دیوانه وار سر بر دیوار می کوفت و از ته دل نعره بر می کشید.آن قدر که بی طاقت شدم و دست از غذا کشیدم.
از قهوه چی پرسیدیم : این گاو چرا این جور دردمندانه نعره می کشد ؟ گفت: سر گوساله اش را جلویش بریده ایم، دیوانه شده. گفتم: بی انصاف چرا بریدی؟ گفت: بریدم برای مشتری های آبگوشت خور. اما تو کجا بودی وقتی طالبان پسرهای بالای 10 ساله ما را جلوی مادران شان سر می بریدند و مادران آن پسرها گاو وار نعره از دل می کشیدند و سر به بیابان می گذاشتند؟
پرسیدم:کی و چرا؟یکی از مشتری ها گفت:

چند سال پس از حاکمیت طالبان در افغانستان، هنوز هزاره جات به دست طالبان نیفتاده بود.سازمان امنیت پاکستان که گرداننده اصلی طالبان بود، تصمیم گرفت هزاره جات را تصرف کند، پس به فتوی ملا عمر نیاز بود و ملا عمر فتوی داد: هر کس سر هفت شیعه را ببرد به او کلید بهشت را خواهم داد.
و طالبان به هزاره جات حمله کردند و سه شبانه روز هر مردی را یافتند کشتند و حتی سر پسر ده ساله و نوزاد ذکور را به جرم مردی در آینده بریدند.و بعد از سه روز ارعاب و وحشت دوباره فتوی آمد که دست از کشتن بردارید، حالا نوبت تقسیم کلید های بهشت است.
من و مرضیه همسرم خانه به خانه بامیان را گشتیم و دهان به دهان از این قصه، قصه ها شنیدیم.و روایت زیر بخشی از آن هاست:

بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 12:47  توسط محمد حسین م  | 

در جسجوي خاطرات گذشته از سفر حج در اينترنت بودم كه با ماجراي واقعي و عجيب روبرو شدم . ماجرايي كه  بازگو كننده و مويد عمق خيانت ، حتك حرمت اسلام و عقايد خرافي وهابيان را بازگو ميكند و آن ماجرا به شرح ذيل است.
در سال 1322 هجري شمسي جوان 22 ساله اي به نام ميرزا ابوطالب يزدي، فرزند حاج حسين مهرعلي،  به همراه همسرش، به قصد تشرّف به حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا با شتر به سرزمين حجاز و مكه حركت مي كنند.

     ميرزا ابوطالب يزدي پس از طي ّ مسافتي طولاني و با پشت سرگذاشتن رنج ها و سختي هاي فراوان، وارد مكّه مي شود و پس از انجام عمره تمتّع، چند روزي را در مكّه مي ماند و سپس براي حجّ تمتّع محرم شده، پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا روز 12 ذي الحجّه براي ادامه اعمال، به مكّه باز مي گردد. سپس در يكي از قهوه خانه هاي كوچك مكّه، از غذايي كه بعداً احتمال داده شد از گوشت فاسد تهيّه شده باشد، استفاده كرد و پس از مدّت كوتاهي براي انجام اعمال وارد مسجدالحرام گرديد و مشغول طواف شد. ليكن در اثر گرمي هوا و خستگي راه و نيز استفاده از غذاي فاسد، حالت استفراغ به او دست داد و براي اينكه قي كردن او، زمين مسجدالحرام را آلوده نسازد، در دامان احرام خود استفراغ و بلا فاصله اطراف آن را مي گيرد و مراقبت مي كند تا روي زمين نريزد. عدّه اي از حجّاج كه برخي از آنها نيز مصري بودند وقتي اين حاجي ايراني را با آن حال مشاهده مي كنند، با توجّه به پيشينه ذهني كه ميان سنّي ها شايع كرده بودند شيعيان، حرم مكّه و مدينه را عمداً ملوّث مي كنند، به وي حمله كرده، كتك سختي به او مي زنند كه به ناچار دامن احرام از دست او رها مي شود و قي روي زمينِ حرم مي ريزد. با جنجال آفريني اين افراد، شرطه هاي حرم، اين حاجي مظلوم را بلافاصله دستگير كرده به همراه برخي ديگر از طواف كنندگان، در محكمه حاضر و عليه اين حاجي ايراني شهادت مي دهند كه او قصد داشت تا حرم و كعبه را آلوده كند، قاضي نيز حكم اعدام او را صادر می کند .   

در آن زمان به دليل جنگ هاي داخلي در عربستان و نيز جنگ بين الملل، سفارت ايران در حجاز تعطيل و كشور مصر به عنوان حافظ منافع ايران تعيين شده بود. ازاين رو، دولت ايران نتوانست به موقع از اين خبر مطّلع گردد.

سفارت ايران در مصر، بلافاصله پس از بازگشت حاجيان توسّط آقاي سيّدباقر كاظمي كه خود در مراسم حج حضور داشته، از اين حادثه جانگداز مطّلع شد و گزارش مبسوطي به اين شرح تهيّه و به تهران مخابره كرد:

 دولت سعودي به دنبال شهادت اين شيعه مظلوم اطلاعيّه اي تحت عنوان «جنايت بزرگ» صادر كرده، آن را در روزنامه امّ القري مورّخ 17 دسامبر 1943 (25/9/1322) منتشر ساخت. ترجمه متن اين اطلاعيه چنين است:

«روز 12 ذي حجّه 1362 (هـ . ق.) مأمورين شهرباني در بيت الله الحرام، شخصي را به نام ابوطالب فرزند حسين ايراني از منتسبين به شيعه ايران را دستگير نمودند در حالي كه مشغول ارتكاب پست ترين و پليدترين جنايات بود و مقداري از قاذورات را برداشته، به منظور آزار واذيت به طواف كنندگان و توهين به اين مكان مقدّس در اطراف كعبه مشرفه مي ريخت، پس از بازجويي در اين باب و ثبوت صدور اين جرم قبيح از او، حكم شرعي داير به قتل او صادر و روز شنبه 14 ذي حجّه 1362 به قتل رسيد.»

وزارت خارجه سعودي مستقر در مكّه مكرّمه نه تنها از كرده خود پشيمان نمي شود بلكه در تاريخ سوّم محرم الحرام 1363هـ . ق. در نامه اي بسيار تند و وقيحانه به توجيه اين عمل غير شرعي و انساني پرداخته، اتّهام واهي آلوده نمودن كعبه و مسجدالحرام را را به ايرانيان نسبت مي دهد.

 در همين رابطه سفارت ايران در مصر، متنی  به شرح ذيل تهيّه و آن را براي جرايد و خبرگزاري ها ارسال مي كند: «دولت ايران تهمت منسوب به طالب نام ايراني را رد نموده و عمل صادره از او (يعني استفراغ نمودن در اثر كسالت) را جرم و قابل مؤاخذه نمي داند. چه، علاوه بر اينكه عدّه زيادي از حجّاج ايراني و عراقي و ديگران شهادت دادند كه در نتيجه مرض و گرمي هوا حالت استفراغ به نامبرده دست داده و براي جلوگيري از آلوده شدن محلّ طواف در احرامِ خود، استفراغ نموده بود، هيچ ذي شعوري نمي تواند باور كند كسي كه براي اداي فريضه و زيارت خانه خدا تحمّل اين همه خسارت و رنج را نموده، قصدش ملوّث نمودن كعبه مطهّره باشد.

بسيار موجب تأسّف است كه دولت سعودي صرفاً به استناد اظهارات نا حقّ عدّه اي از جهّال متعصّب، بدون دقّت لازم در مقام اعدام بي گناهي از اتباع يك دولت مسلمانِ دوست خود، كه ميهمان و در پناه خدا بوده برآيد، به خصوص كه شخص مقتول به زبان محلّ آشنا نبوده و نماينده دولت مصر هم كه حافظ منافع اتباع ايران بوده بكلّي از جريان محاكمه بي اطلاع مانده بود.

مطلب ديگري كه موجب تعجّب شده و سوء نيّت مأمورين وابسته دولت سعودي را مسلّم مي دارد، اظهار آنهاست كه بعد از ورود بعضي از حجّاج ايراني قاذوراتي در حرم مكّه مشاهده شد ! نظر به تجليل و حسّ احترامى كه تمام افراد بشر نسبت به اين اماكن مقدّسه دارند، نسبتِ چنين جنايتي حتّي به غير مسلمين نيز عقلا قابل قبول نيست، چه رسد كه اين تهمت منسوب به يك ملّت اسلامي است كه در خدمت به دين اسلام سابقه درخشان و مقام شامخي دارد و افراد آن بيش از هر ملّت اسلامي، به كتاب خدا متمسّك بوده ومجري احكام آن مي باشند. انتشار خبر آزار ايرانيان و كشتن يكي از آنها بدون گناه و اهانت هاي وارده به آنها، در ملّت ايران انزجار شديدي توليد و افكار عمومي را به شدّت به هيجان آورده است...

پيشينه اين اتّهام ناروا  روش معاويه و خلفا و حاكمان پس از او، اين بوده كه از طرح فضايل و مناقب علي بن ابي طالب(عليه السلام) و ائمّه معصوم(عليهم السلام) و نيز تبيين عقايد شيعه جلوگيري مي كردند. ليكن از گسترش و توسعه عقايد باطل و انحرافي، نه تنها نگران نبودند بلكه گاهي نيز آنها را مورد حمايت قرار مي دادند. همين مسأله، رفته رفته موجب شد تا عموم مردم نسبت به شيعه و اعتقادات آنان و نيز فضايل و ويژگي هاي اهل بيت عصمت و طهارت بي خبر بمانند و مع الأسف تا به امروز نيز اين شيوه ادامه يافته است، هم اكنون در عربستان اتّهام هايي به شيعيان و مكتب اهل بيت وارد مي كنند كه هرگز واقعيّت نداشته، و كذب محض است. در حالي كه رفع شبهه كاري بسيار ساده و كاملا عملي است.

 عجيب تر اين كه حادثه اي چنين با اهمّيت در كنار كعبه رخ مي دهد و بسياري از كشورها و دولت ها حاضر به هيچ گونه اقدامي در اين زمينه نشده و حتّي از انعكاس آن در رسانه ها و مطبوعات جلوگيري كردند !

 آقاي سپهري اردكاني مؤلّف كتاب «تاريخ اردكان»، كه با همسر مرحوم ابوطالب يزدي در سال 1372هـ . ش. همسفر و در يك كاروان بوده، ماجراي شهادت ابوطالب را به اين شرح از زبان همسر ابوطالب یزدی گزارش كرده است:

در جريان طواف به علّت بيماري، به استفراغ مبتلا گرديد و براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامي ِ خود را جلوي دهان گرفت و در نتيجه احراميش آلوده شد. امّا مانع از كثيف شدن خانه كعبه نگرديد و در اين موقع چند نفر شهادت دادندكه ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاي شرعي محاكمه و به اعدام محكوم شد و در روز دوازدهم ذي الحجّه، كه سالروز به قدرت رسيدن آل سعود است توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالي كه دستبند به دست هايش زده بودند، از مركز پليس خارج و به جلوي بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوي مجازات قرار دادند. جلاد رسمي دولت سعودي ابوطالب را چهار زانو روي زمين نشاند و بازوان او را بر محوري ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميداني كه نزديك دارالقضاي شرعي بود، جمع شده و منتظر اجراي حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربي قرائت شد.

سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرين دقايق زندگي را به عربي به او يادآور مي شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربي قرائت مي شد چيزي مي فهميد، ساكت و آرم نشسته، نگاه به جمعيت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاري به پشت گردن ابوطالب وارد مي سازد. بر اثر آن خون جاري و ابوطالب از ترس سرش را جلو مي برد و در همين لحظه جلاد با يك ضربه شمشير بزرگي كه در دست داشت، بر گردن او فرود مي آورد. گردن به وضع فجيعي بريده شده ولي استخوان حلق مانع از قطع شدن سر مي شود. امّا بلافاصله شمشير براي بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روي پاي ابوطالب مي افتد و بنا به گفته همسرش، آخرين كلمه اي كه ابوطالب برزبان آورده، پس از گفتنِ { إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ} اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد».

بلا فاصله دو اتومبيل در محلّ حاضر مي شود و يكي سرِ جدا شده و بدن را به پزشك قانوني منتقل مي نمايد و ديگري با ريختن شن در صدد از بين بردن آثار جنايت برمي آيد. شيخ علي اصغر يكي از حجّاج ايراني است كه داوطلب به خاك سپردن اين شهيد مي شود. پليس سعودي به شيخ علي اصغر خبر مي دهد كه جنازه براي تحويل حاضر است. وقتي كه به پزشك قانوني مي روند، متوجّه مي شوند كه سرابوطالب را معكوس روي بدن گذارده و دوخته اند.

به شيخ علي اصغر مي گويند 65 ريال سعودي دستمزد بخيه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحويل واجازه حمل داده شود! شيخ علي اصغر عصباني شده، فرياد مي زند: پول را بايستي كسي بدهد كه فرمان قتل داده است !

بالأخره جسد را تحويل و در قبرستان شهدا دفن مي كنند.

  خبر شهادت ابوطالب موجي از خشم و ناراحتي را در ميان شيعيان جهان به وجود مي آورد. حضرت آية الله سيّدابوالحسن اصفهاني كه در كربلا مقيم بود واكنش شديد نشان داد و اهالي نجف و كربلا هر يك به طريقي ابراز انزجار خود را از اين عمل نشان دادند و در ايران عزاي عمومي اعلام و در اكثر شهرها مجالس ختم برگزار گرديد و رابطه ايران و سعودي قطع گرديد و مدّت چهار سال دولت ايران از اعزام حجّاج ايراني به مكّه خودداري نمود و در اردكان كه محلّ زندگي ابوطالب بود، موجي از غم و ناراحتي به وجود آمد و خانواده اش كه منتظر بازگشت وي بودند، پس از مطلع شدن از جريان، يك پارچه منقلب گرديدند و دو خواهر وي در مدّت كوتاهي جان خود را از دست دادند و مردم اردكان نيز با برگزاري مراسم ختم و عزاداري، ياد آن شهيد مظلوم را گرامي داشتند.

در خاتمه به منظور استناد و اطلاع بيشتر شما آدرس چند لينك كه به اين واقعه اشاره داشته اند در ذيل مي آورم

 

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID

http://shia-news.com/fa/pages/?cid=12690

http://hajj.ir/hadjwebui/library/wfViewBookPage.aspx?bookId=1093

  نوشته شده در  جمعه 2 بهمن1388ساعت 8:38  توسط محمد حسین م  | 
سلام بالاخره هر مسافرتی به پایان میرسد و همچنین سفر من که روز شنبه ۱۴ آذرماه با ورود به ترمینال فرودگاه تهران به پایان رسید راستش تاخیر ده ساعته و  سرگردانی و بیخوابی ۲۴ ساعته در فرودگاه جده عربستان حال من و سایر همسفرانم را گرفت و همینطور اضافه کنید وحشت آفرینی وزارت بهداشت را که مردم را از مراجعه و استقبال از حجاج منع کرده بودند و بدین سبب حاجیان  مظلومانه و خسته به وطن وارد شدند . در مکه شنیدم که وزارت بهداشت پیش بینی حداقل ۴۰۰نفر کشته به سبب بروز آنفولانزای نوع A در بین حجاج را کرده بود اما بحمدالله این بیماری بین حجاج ایران مشاهده نشد و اقدامات پیشگیرانه حجاج و مسئولان سازمان حج در این خصوص بسیار موثر افتاد طوری که بروز سایر بیماریهایی که اصولا در ایام حج و هرساله باعث ابتلاء حجاج میشد نیز بسیار کاهش یافته بود و من مصاحبه ای از اقای دکتر حلی ساز که مسئول بهداشت سازمان حج است خواندم که ایشان وضعیت بهداشتی امسال حجاج ایرانی را چیزی شبیه معجزه نامیده بودند. به هر حال انشاءالله خداوند به همه زحمتکشان و دلسوزان در امر حج جزای خیر عطا کند
  نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 20:17  توسط محمد حسین م  | 
سلام چند روزی است بمنظور انجام حج تمتع به کشور عربستان سفر کرده ام و اکنون در شهر مدینه منوره شهر رسول الله(ص) هستم .

علیرغم مطالبی که در مورد تشریفات طولانی ورود به عربستان شنیده بودم اما بحمد الله پس از ورود به فرودگاه ملک عبد العزیز مدینه تشریفات ورود ظرف مدت یکساعت انجام شد و ابتدا کنترلهای بهداشتی و بررسی کارتهای واکسیناسیون و پس از آن انگشت نگاری و تصویر برداری از مردان زیر ۵۰ سال انجام و پس از بازرسی از سالن فرودگاه خارج شدیم .

در این چند روز خیلی دنبال اینترت بودم اما سازمان حج هیچ خدماتی در این خصوص به زائران نمیدهد اما از آنجا که جوینده یابنده است امشب توانستم کافی نتی در مدینه بیابم که برای هر ساعت اینترنت ۵ ریال سعودی و برای ۲ ساعت ۸ ریال میگیرد ضمنا الان دارم در لیستی که جلوی من هست میبینم که قیمت انواع چای و قهوه و نوشابه را قید کرده که از ۱ ریال تا ۵ ریال در نوسان است و بد نیست بدانید محصول ۵ ریالی کابتشینو بندق کرامیل است (کاپوچینو خودمان) است که در این کافی نت غرضه میشود۰

خیلی دوست دارم از حال و هوای اینجا بنویسم اما شرایط مساعد نیست کاش سازمان حج و زیارت امکاناتی را برای وبلاگ نویسان فراهم میکرد  اما فعلا که اینطور نیست.

ما تا ۲ روز دیگه به مکه میرویم و من اگر توانستم باز مطالبی را برایتان مینویسم.

فعلا خدا نگهدار

  نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 22:11  توسط محمد حسین م  | 

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت


شادمان شد تا شنید این سرگذشت


روز میلاد امام هشتمین آمد پدید


هشت هشت جمعه‏ی هشتاد و هشت



زمین دور کدامین شمس گشته است


که روز و ماه و سالش مست گشته است


گمانم آیه‏ هایی از ظهور است


طلوع عشق هشت هشت گشته است


  نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 8:52  توسط محمد حسین م  | 


ای بــرادر! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


از سخنان ملاصدرای شیرازی

  نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 9:57  توسط محمد حسین م  | 

این شهر خلال دندانی توسط استن مانروی ۳۸ ساله در نتیجه ۶ سال کار مداوم ساخته شده است. به گفته وی برای ساخت این شهر از ۶ میلیون خلال دندان و ۱۷۰ لیتر چسب استفاده شده است. ابعاد هر یک از این ساختمان ها ۱ به ۱۶۴ اندازه واقعی می باشد. بیایید یک گشت کوچک در این شهر خلال دندانی بزنیم…


  نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 9:53  توسط محمد حسین م  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM